وبلاگ شخصی 'خادم الشهدا' جلال رنجبران
تقدیم به سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) و شهدای هشت سال دفاع مقدس

سلام

به دلیل مشغله های شخصی ، تغییر رویکرد بنده و لزوم فعالیت گسترده و هدفمند در عرصه دیگری از جبهه جنگ نرم فعلا از دوستان خداحافظی می کنم.

ان شاالله بزودی برخواهم گشت...

یا علی ذکر قیام(عج) است...




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 تیر 1393 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

 




نوشته شده در تاریخ شنبه 1 مهر 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

 

در پی اهانت نفرت‌انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم، حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار را سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم، آمریكا و دیگر سران استكبار جهانی خواندند. ایشان با تشریح دلایل كینه‌ورزی صهیونیست‌ها نسبت به اسلام و قرآن، تأكید كردند: سیاستمداران آمریكا اگر در ادعای دخالت‌نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای به این شرح است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
قال الله العزیز الحكیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نورِه وَ لو كَرِهَ الكافِرون(1)
ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم كینه‌ی عمیق خود را آشكار ساخت و با اقدامی جنون‌آمیز و نفرت‌انگیز، خشم مجموعه‌های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان كنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ، همین بس كه مقدس‌ترین و نورانی‌ترین چهره‌ میان مقدسات عالم را آماج یاوه‌های مشمئزكننده‌ی خویش ساخته‌اند.
پشت صحنه‌ی این حركت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریكا و دیگر سران استكبار جهانی است كه به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافكنده و احساسات دینی آنان را خاموش كنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و كاریكاتوریست دانماركی و كشیش‌های امریكایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌كردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز كار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.
متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریكا است. سیاستمداران امریكا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را كه دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند كه این حركات مذبوحانه‌ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه‌ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است. و الله غالبٌ علی أمرِهِ(2).

سید علی خامنه‌ای
23/شهریور/1391



برچسب ها: اهانت، حضرت محمد(ص)، آمریکا، اسرائیل،
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 شهریور 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 24 شهریور 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

 

در دنیای امروز بخصوص جهان شیعی در حال حاضر با یکی از تهدیدات جدی در عرصه بین‌المللی مواجه است. این مشکل بواسطه ظهور جریان‌های تندرو عقیدتی بروز و ظهور پیدا کرد.
از زمان شکل‌گیری جریان‌های تندرو با لباس سلفی‌گری در دنیای معاصر مدت زمان زیادی نمی‌گذرد اما وقوع برخی رویدادها و حمایت غرب از گروهی از مسلمانان که نگاهی افراطی به اسلام دارند، رشد سلفی‌گری و به تبع آن جریان تکفیری‌ها را در پی داشته است.
وهابیت محصول تلاش‌های محمد بن عبدالوهاب است اما تاثیر برخی علمای سنی قبل از وی را نمی‌توان نادیده گرفت.

سیر تحول
سلفی ها روایات خود را مستقیماً از احمد بن حنبل( متولد 241)، احمد بن تیمیه(متولد 728)، ابن القیم الجوزیه(متولد 751) و محمد بن عبدالوهاب تمیمی نجدی( متولد1115-1206) می گیرند.
سلفیه بعد از محمد بن عبدالوهاب به صورت یک شکل و ساختار سیاسی در آمد و هم پیمانی وی با محمد بن سعود پایگذار حاکمیت آل سعود در عربستان به این روند تسریع بخشید.
اکنون پیوند میان علما و حاکمان سعودی گرچه دچار تغییر و تحول شده و شیوخ وهابی از برخی اختیارات خود از جمله بازداشت و امر قضا بازماندند اما در عین حال هنوز هم از وضعیت و جایگاه خوبی در نظام سیاسی سعودی برخوردار هستند.
علاوه بر سرزمین حجاز، مصر نیز از تغییر و تحولات عقیدتی برکنار نماند و سلفی‌های این کشور با اقدامات و فعالیت های حسن البناء و جنبش اخوان المسلمین ، سیر جدید‌ی در آموزه‌های عقیدتی اهل سنت تجربه کردند و باب‌های جدیدی برای این گروه جهت گشودن روزنه های محدود اجتهاد باز شد .اما با مرگ زودهنگام حسن البناء جنبش اخوان المسلمین تحت تاثیر اندیشه های دو شخصیت پاکستانی به نام های ابوالاعلی مودودی و سید قطب قرار گرفت و آنها ضمن تثبیت روشن پایبندی به متون دینی بر اساس دیدگاه‌های خاص فقهی، خود دیدگاه تکفیر را بنیانگذ اری کردند.
سید قطب که تحت تاثیر اندیشه های ابن قیم جوزی در خصوص رفتار با اهل کتاب بود این اعتقاد را داشت که اهل کتاب تا زمانی که جزیه پرداخت می کنند می توان در سرزمین های اسلامی با آرامش زندگی کنند در غیر این صورت مسلمانان باید با آنان به جهاد بپردازند. حمایت عربستان و کشورهای حاشیه ای خلیج فارس هماهنگی فراوانی میان سلفیون سنتی و جنبش اخوان المسلمین ایجاد کرد. از سویی دیگر دیدگاه ضد سوسیالیسم سلفیون جدید بخصوص در جریان جنگ های نیروهای جهاد افغانستان با شووروی مورد توجه شیوخ وهابی عربستان قرار گرفت.

رشد جریان تکفیری
در نهایت سلفیه با اعلام تشکیل جبهه جهانی اسلام برای جهاد با یهودیان و صلیبی ها به رهبری بن لادن عربستانی و ظواهری مصر بیش از پیش توجه به گرایش های مبارزاتی را مورد توجه خود قرار داد.
بی‌تردید حادثه 11 سپتامبر نقطه عطف در تاریخ تحولات معاصر است. جریان اسلام سلفی که بعد از عربستان سعودی در قالب جنگجویان طالبانی ظاهر شد منافع بسیاری از کشورهای منطقه را به خطر انداخت.
قرائت خشن و متحجرانه از سنت نبوی و برداشت‌های ظاهری از آیات قرآن، طالبان را بر آن داشت که حتی برای مخالفان فکری و سیاسی خود نیز تعیین تکلیف کنند و رسالتی فراتر از قد و اندازه‌ خود در نظر بگیرند.
این جریان فکری خود را در محدوده جغرافیایی افغانستان محدود نکرد بلکه برای خود مسئولیت اشاعه تعالیم اسلام مبتی بر قرائت سلفی به سایر کشورهای منطقه را در نظر گرفته بود.
این گروه ضمن اختلاف نظر با سایر گروه‌های سنی، سرسختانه نسبت به شیعیان کینه می‌ورزید و به همین خاطر به مراتب سیاستی خشن در قبال آنان بکار برد.
حوادث 11 سپتامبر باعث ارتقای جایگاه راهبردی گروه‌های نظامی و شبه نظامی و محوریت قرار گرفتن تفکر القاعده شد. چنین پدیده‌ای از زمان پیدایش عمدتاً از سوی تفکر استراتژیک کاخ سفید مورد حمایت قرار گرفت اما بعدها با توجه به اصطکاک منافع آنان در منطقه نزاعی عمیق میان آنان در گرفت و در نهایت باعث تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان شد.
علاوه بر افغانستان، یکی دیگر از مراکز رشد سلفی‌گری، لبنان است. جریان سلفی شام در دمشق توسط ناصرالدین الالبانی ظهور کرد. تفکر سلفی در اواخر دهه 50 توسط تعدادی از طلاب مراکز دینی عربستان به لبنان راه یافت. مهم ترین این افراد شیخ سالم الشهال و شیخ عبدالرزاق الزغبی بودند. این دو نفر طرابلس را به مرکز گسترش و ترویج تفکر سلفی در تمام مناطق لبنان تبدیل کردند.
فعالیت سلفی ها در لبنان از طرابلس شروع شد. از سال 1977 سلفیه به نحو چشمگیری توسط افرادی که محورشان شیخ سالم الشهال بود، فعال شد. در سال 1981 به صورت تشکیلات منظم و سازمان یافته، فعالیت خود را شروع و جمعیت نواه الجیش اسلامی را بینانگذاری کردند. این تشکیلات در کنار سایر تشکیلات و نیروهای اسلامی سنی که عرصه را تحت سیطره خود داشتند از جمله جنبش توحید اسلامی یا جماعت اسلامی حضور کم رنگی داشتند.
با فروپاشی جنبش توحید اسلامی بعد از حوادث طرابس در سال 1985 سلفی‌ها امکان توسعه و گسترش بیشتری یافتند و توانستند ویژگیهای عقیدتی خود را به عنوان یک جماعت مستقل ابراز کنند. حضور آنان به طور متمرکز و قوی در طرابس و برخی مناطق شمال از جمله عکار و الضنیه به چشم می خورد. در کل مناطق شمال به علت استقرار اکثر شخصیت ها و موسسات سلفییه لبنانی برای وجود سلفی ها اهمیت خاص دارد همچنین حوادث سالهای اخیر که در این مناطق بین دولت و سلفی ها روی داده است مانند حوادث ظنیه ، انفجار کلیساها و حمله به منافع غربی و غیره و به تبع آن تحولات و اقدامات امنیتی دستگاههای دولتی، شمال را به پایگاه و مرکز تجمع سلفی ها تبدیل کرده است.



ادامه مطلب
برچسب ها: فرقه سلفی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 شهریور 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

نظر خود را پیرامون این تصویر در بخش نظرات بیان کنید...

 



نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)
اقسام حجاب : جوارح ، جوانب ، جوانح (اقوال و افعال )

1 – حجاب در رفتار
وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ( نور / 31 )
و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد

وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى ( احزاب /33)
و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهاى خود را آشكار مكنید

2 - عدم رابطه و دوستی زنان با مردان و بالعکس
وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ (نساء /25 ) و( زنان اهل ) دوست‏گیران پنهانى نباشند
وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ ( مائده / 5 ) و (مردان ) زنان را نباید در پنهانى دوست‏ خود بگیرید

3 - عدم قرار مخفیانه با زنان :
لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ یَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا فِی أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ ( بفره / 235)
با آنان قول و قرار پنهانى مگذارید مگر آنكه سخنى پسندیده بگویید و به عقد زناشویى تصمیم مگیرید تا زمان مقرر به سرآید و بدانید كه خداوند آنچه را در دل دارید مى‏داند پس از [مخالفت] او بترسید.

قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنّ َ ( نور/ 30و31)
به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند.

4 – حجاب در پوشش

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ (احزاب / 59)
اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گیرند.

وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ (نور/31)
و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند( البته در برابر نامحرم )

5- حجاب در گفتار
فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا ( احزاب /32)
پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.



برچسب ها: حجاب، عفاف، قرآن،
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 مرداد 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

  

آیت الله العظمی امام خامنه ای :اصل حجاب، ضروری دین محسوب است و بی اعتنایی به اصل حجاب و عدم رعایت آن معصیت و گناه است.

آیت الله صافی گلپایگانی: اصل وجوب حجاب فی الجمله از ضروریات اسلام است و منکر آن مرتد است ولی بی اعتنایی به آن با عدم انکار وجوب آن، فسق است.

آیت الله تبریزی: اصل حجاب برای زنان از ضروریات دین است و حکم کسانی که به آن بی اعتنایی نمایند حکم بی اعتنایی به سایر تکالیف دینی است.

آیت الله سیستانی: اصل حجاب از مسلّمات شریعت است و در قرآن آمده است ولی کسانی که توجه به وضوح آن ندارند، انکار آنها مستلزم انکار نبوت نیست و بی اعتنایی، عملی گناه است.

آیت الله مکارم شیرازی: آری حجاب از ضروریات دین است ولی انکار آن برای کسانی که از ضروری بودن آن آگاهی ندارند، موجب ارتداد نمی شود.

آیت الله بهجت(ره): بی اعتنایی به حجاب گناه است و داشتن حجاب واجب است.

 




برچسب ها: حجاب، مراجع،
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 مرداد 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

جایگاه وایوانى مسقّف در مدینه كه مربوط به قبیله بنى ساعده بوده و مردمان در مشاوراتشان در آن گرد مى آمدند. این جایگاه به لحاظ حادثه اى كه در آن رخ داده ، در تاریخ اسلام معروف است وداستان به طور خلاصه از این قرار بوده :

یغمبر اسلام در مرض موت خود اسامة بن زید را فرمان داد كه هر چه سریعتر در رأس لشكرى انبوه از مهاجرین وانصار ، به سوى موته فلسطین به جنگ رومیان بشتابد، وافرادى را مانند ابوبكر وعمر به همراهى اسامه نام برد وبسیار در بسیج این لشكر تأكید نمود ، وحتّى اسامه گفت : «شما اكنون بیمارید و ما دل ندهیم شما را بدین حال رها سازیم» . حضرت فرمود : «خیر ، امر جهاد را نتوان به هیچ عذرى بر زمین نهاد» . كسانى در امر فرماندهى اسامه اعتراض نمودند وحضرت با كمال جدّیّت ، صلاحیّت وى را مورد تایید قرار داد . بالاخره اسامه طبق دستور از مدینه خارج شد وبه یك فرسنگى مدینه ، لشكرگاه ساخت و منادى پیغمبر ، مدام در شهر ندا مى داد كه : «مبادا كسى از لشكر اسامه تخلّف كند و بجا ماند» . ابوبكر وعمر و ابوعبیده جرّاح نیز از جمله كسانى بودند كه شتابان خود را به لشكر رساندند . رفته رفته بیمارى پیغمبر شدّت یافت وكسانى كه در مدینه بودند ، به عیادت حضرت مى رفتند وچون از نزد پیغمبر برمى خاستند ، سرى به سعد بن عباده كه آن روز بیمار بود ، مى زدند . و بالجمله دو روز پس از حركت اسامه ، چاشتگاه دوشنبه بود كه پیغمبر دار فانى را وداع گفت وشهر مدینه یك پارچه شیون شد و لشكر به مدینه بازگشت . ابوبكر كه بر شترى سوار بود ، یك راست به در مسجدالرّسول آمد و صدا زد : «اى مردم شما را چه شده كه در هم مى جوشید ؟! اگر محمّد مرده ، خداى محمّد كه نمرده» . واین آیه تلاوت نمود : (وما محمَّد الاّ رسول قد خلت من قبله الرُّسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم ...)در این حال جماعت انصار به سراغ سعد بن عباده رفته ، وى را به سقیفه بنى ساعده آوردند ، و چون عمر شنید ابوبكر را خبر داد و هر دو به اتّفاق ابوعبیده جراح به سوى سقیفه شتافتند ، خلق انبوهى را در آنجا گرد آمده یافتند كه سعد در میان آنها به بستر بیمارى خفته بود ، نزاع در گرفت و ابوبكر ضمن سخنرانى مفصّلى گفت : «اى مردم ! من چنین صلاح مى دانم كه شما با یكى از این دو (عمر یا ابوعبیده) بیعت كنید كه این دو از هر جهت به این امر شایسته اند». ولى عمر و ابوعبیده هر دو گفتند : «ما هرگز بر تو كه سابقه بیشترى در اسلام دارى ویار غار پیغمبر نیز بوده اى پیشى نگیریم وتو به این امر اولویّت دارى» . انصار گفتند : «ما بیم آن داریم كه یك تن اجنبى كه نه از ما باشد ونه از شما این سمت را اشغال كند . لذا بهتر آن مى دانیم كه امیری از ما باشد و امیری از شما مهاجرین » ابوبکر چون چنین شنید بپاخاست و نخست فصلی مهاجران را ستود و سپس به مدح انصار پرداخت و گفت: «شما گروه انصار، امتیاز و فضیلتتان و حقی که بر اسلام و مسلمین دارید قابل انکار نیست زیرا شما بودید که خداوند، شما را انصار دین و یاران پیغمبر خود خواند و شهرتان را محل هجرت پیغمبر خویش کرد و بعد از مهاجرین پیشین کسی به رتبه و منزلت شما نرسد لذا شایسته چنین باشد که آنها (مهاجرین) امیر بودند و شما وزیر». حباب بن منذر انصاری بپاخاست و خطاب به انصار ضمن بیاناتی مهیج و احساس برانگیز گفت: «مبادا این پیشنهاد ابوبکر را بپذیرید و به کمتر از این که امیری از ما و امیری از آنها باشد رضا دهید». در این حال عمر برخاست و گفت: «ابدا چنین نخواهد شد که دو شمشیر در یک غلاف جای گیرد، چگونه عرب بدین تن دهد که پیغمبرش از تباری بود و خلیفه پیغمبرش از تبار دیگر، ما عشیره و تبار پیغمبریم و به این دلیل ما در امر جانشینی او اولویت داریم و جز آشوب طلبان کسی با ما در این مسئله مخالفت نکند » باز هم حباب بپاخاست و گفت: «ای انصار! دست نگه دارید و سخنان این نادان و یارانش گوش مدهید و اگر خواسته ما را نپذیرفتند آنها را از شهر و دیار خویش برانیم. اکنون وقت آن رسیده که شمشیرها از غلاف برون کشیم و اگر یکی از شما سخن مرا رد کند با این شمشیر کارش را بسازم». عمر گفت: «نظر به اینکه میان من و حباب در حال حیات پیغمبر اختلافی بوده و ازآن زمان عهد کرده ام که با وی سخن نگویم لذا تو ای ابوعبیده پاسخش را بده».

   

 



ادامه مطلب
برچسب ها: سقیفه، بنی ساعده، وهابیون، انصار، مهاجرین، رسول اکرم،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 مرداد 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

امام خمینی (ره) می فرماید:

«اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت (آگاهی به قانون الهی و عدالت) باشد، بپا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در امر اداره ی جامعه داشت، دارا می باشد، و بر همه ی مردم لازم است که از او اطاعت کنند. این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بیشتر از حضرت امیر (علیه السلام) بود، یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (علیه السلام) بیش از فقیه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اکرم (علیه السلام) بیش از همه ی عالم است و بعد از ایشان فضائل حضرت امیر (علیه السلام) از همه بیشتر است، لکن زیادی فضائل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد

همچنین ایشان در کتاب «شۆون و اختیارات ولیّ فقیه»- ترجمه ی مبحث ولایت فقیه از «کتاب البیع»- می فرماید:

در تمام مسائل مربوط به حکومت، همه ی آنچه که از اختیارات و وظایف پیامبر و امامان پس از او- که درود خداوند بر همگی آنان باد- محسوب می شود، در مورد فقهای عادل نیز معتبر است. البته لازمه ی این امر این نیست که رتبه ی معنوی آنان همپایه ی رتبه ی پیامبران و امامان تلقی شود، زیرا چنان فضایل معنوی، خاصّ آن بزرگواران است و هیچ کس، در مقامات و فضایل با آنان همرتبه نیست

امام در همان کتاب می فرماید:

«کلیه امور مربوط به حکومت و سیاست که برای پیامبر و ائمه(علیهم السلام) مقرر شده، در مورد فقیه عادل نیز مقرر است. و عقلاً نیز نمی توان فرقی میان این دو قایل شد».

امام در جای دیگری می گویند:

«در زمان غیبت، در تمام اموری که امام معصوم(علیه السلام) در آنها حق ولایت دارد، فقیه دارای ولایت است»

این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (علیه السلام) بود، یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (علیه السلام) بیش از فقیه است، باطل و غلط است

و نیز در جایی دیگر می فرماید:

«کلیّه اختیاراتی که امام (علیه السلام) دارد، فقیه نیز داراست، مگر دلیل شرعی اقامه شود مبنی بر آنکه فلان اختیار و حق ولایت امام (علیه السلام) به سبب حکومت ظاهری او نیست، بلکه به شخص امام مربوط می شود و یا اگرچه مربوط به مسائل حکومت و ولایت ظاهری بر جامعه ی اسلامی است، لکن مخصوص شخص امام معصوم (علیه السلام) است و شامل دیگران نمی شود».

این سخنان حضرت امام (علیه السلام) که حاکی از دیدگاه مترقّی ایشان در ولایت مطلقه ی فقیه است، سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در نجف اشرف و در درس خارج فقه بیان شده، و همان چیزی است که دشمنان اسلام را بشدّت عصبانی کرده و آنها را در صدد خاموش کردن این نور الهی قرار داده است.

آیا معمار گرانقدر انقلاب اسلامی(ره) از این ولایت عظمی طیّ حکومت چند ساله‌ی خویش بهره عملی هم جست یا خیر؟

1. منصوب کردن مهندس بازرگان بعنوان نخست وزیر و رئیس دولت موقّت از سوی امام خمینی (ره)

حضرت امام (ره) در این باره می فرمایند: ”و من باید یک تنبّه دیگری هم بدهم و آن این که، من که ایشان را نصب کردم، یک نفر آدمی هستم که بواسطه ی ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم، ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم واجب الاتباع است، ملت باید از او اتباع کند، یک حکومت عادی نیست، یک حکومت شرعی است، باید از او اتباع کنند، مخالفت با این حکومت، مخالفت با شرع است، قیام بر علیه شرع است».

در زمان غیبت، در تمام اموری که امام معصوم(علیه السلام) در آنها حق ولایت دارد، فقیه دارای ولایت است

این کلام امام (ره) ضمن دلالت بر بکار بستن ولایت مطلقه از سوی ایشان، به روشنی دلالت می کند بر این که ولایت ایشان از سوی خداست و از جانب شارع مقدس مشروعیت می یابد، و چنین مشروعیتی از مردم و آراء آنها بدست نیامده است بلکه حکمی الهی مانند سایر احکام شرعی (چون: وجوب نماز و روزه، حج و ...) می باشد و تابع رأی و نظر مردم نیست.

2. تصریح به «نصب» در متن احکام تنفیذ ریاست جمهوری بنی صدر، شهید رجائی (ره) و مقام معظم رهبری (مد ظله) از سوی حضرت امام (ره) با آن که مطابق اصل ششم قانون اساسی، رئیس جمهور و با اتکاء به آراء عمومی انتخاب می شود و نیز مطابق بند نهم اصل یکصد و دهم قانون اساسی- که وظایف و اختیارات رهبر را تعیین می کند- رهبر فقط حق امضاء و تنفیذ حکم ریاست جمهوری را پس از انتخاب مردم دارد، ولی حضرت امام (ره) بموجب «ولایت مطلقه»ای که از سوی خدای متعال به ایشان عنایت شده است، علاوه بر تنفیذ حکم رۆسای جمهور مذکور تصریح می کنند که: این افراد را به این سمت «منصوب» نمودم. و این فراتر از اختیارات مندرجه قانون اساسی و بموجب حق اعمال «ولایت مطلقه فقیه» می باشد.

 




برچسب ها: ولایت فقیه، امام خمینی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 مرداد 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

مرگ سرنوشت محتوم بشری است و هیچ موجودی را گریزی از این عاقبت نیست. مرگ پایان زندگی نیست بلکه آغاز حیات دیگری است. حیاتی ابدی و جاودانه. اما کیفیت حیات در برخی از انسان ها متفاوت از سایرین است! آری؛ شهدا کسانی هستند که بر طبق تعبیرات قرآن و روایات اسلامی از حیات خاصی برخوردارند. این نوشتار می کوشد به بررسی حیات خاصی که درباره ی شهدا پس از مرگ ذکر شده است بپردازد و ابعاد آن را در حد توان و فهم بشری روشن سازد.

شهداء و حیات جاودانه

همه ی انسان ها پس از مرگ دنیوی در عالم آخرت حیات و زندگانی دارند و این طور نیست که با مرگ فنا و نابود شوند. این مسئله همان اعتقاد حیات اخروی در اعتقادات است که مسئله ی بقای ارواح را طرح می نماید که در مورد همه ی افراد بشر صادق است و اختصاصی به شهید وغیر شهید ندارد. به بیان دیگر، جنبه ی بقای نفوس امر عامی است که اختصاصی به نفوس شهید به تنهایی ندارد اما آنچه در مورد شهداء مطرح است با توجه به آیات شریفه ی قرآنی به ویژه آیه ی 169 سوره ی مبارکه ی آل عمران که می فرماید: «و لا تحسبنّن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ و هرگز مپندارید که کسانی که درراه خدا کشته شدند مرده هستند بلکه آن ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.» حیات خاص و ویژه ای است که اشاره به جنبه ی روحانی و معنوی خاصی برای آن ها دارد که حیات تشریفی فوق حیات عامه ی نفوس است.

 



ادامه مطلب
برچسب ها: شهدا، حیات طیبه،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 مرداد 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)
(تعداد کل صفحات:21)      [ ... ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ 11 ]   [ 12 ]   [ 13 ]   [ ... ]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic