وبلاگ شخصی 'خادم الشهدا' جلال رنجبران
تقدیم به سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) و شهدای هشت سال دفاع مقدس

ناله های شب قدر شما، برای خیلی ها خاطره است.

 در عین دلنوازی، بیدار باش بود. و شما که صبح اربعین مسافر آسمان شدی!

 بی شک، عزاداری در آسمان، دیدنی تر خواهد بود.

 سلام خستگان را هم به ساحت ارباب برسانید. دیدار ما، صبح ظهور مولا.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 دی 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

 

یک سال از زندگی ات در بهشت گذشت و ما هم یکسال دیگر از گدازمان در آتش نفسانیات! دستی برآر و احوال خراب آلودمان را بساز … نام بلند تو، هنوز هم تن آل صهیون را می لرزاند. می گویی نه؟ از موشک های زلزال و شهاب و غدیری بپرس که به اذن خدا، به زودی قلب طاغوت صهیونیستی را اشاره خواهند رفت.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 آبان 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

از فیلم ها تا پیش گوها،همه و همه می گویند سال ۲۰۱۲ پایان دنیاست! آری سال پایان است. لکن پایان وجود لکه ننگی به نام اسرائیل. آیا آن روز خواهد رسید که دوشادوش احمد متوسلیان و دیگر سیوف خمینی(ره)، انتقام از رژیم ننگین اسرائیل بگیریم...انشاالله.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مهر 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

 این پست تقدیم به برادر بسیجی سعید تاجیک.

نه به خاطر اشتباهی که مرتکب شد،که ما با فحاشی موافق نیستیم و یقینا خوش هم موافق نیست.

 لیکن به خاطر مظلومیت اش.

 ۸ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق فقط به خاطر توهین به خانواده هاشمی!!!!

اما از آن سو دخترکی به جرم اقدام علیه امنیت ملی– که کم از محاربه ندارد – به ۶ ماه حبس آن هم با شرایطی که همه واقف اید، محکوم می شود....

خاضعانه و متواضعانه از آیت‌الله آملی می‌خواهم مقایسه کند زندان رفتن سعید تاجیک را با زندان رفتن دیگران. بچه حزب‌اللهی زندان هم که می‌رود، حکومتی می‌رود و قبلش در نامه‌ای به بزرگان از خطای خود عذر می‌خواهد. ما هم می‌توانستیم در فراق رفیق در بندمان، بندهای بیانیه حقوق بشر را یکی یکی ردیف کنیم جلوی چشم دستگاه قضا. ما هم می‌توانستیم سرکشی‌های گاه و بی‌گاه‌مان از خانواده سعید تاجیک را عکس یک رسانه‌مان کنیم. ما هم می‌توانستیم مثل خاندان اشراف، مثل اهل و عیال فتنه، مثل ورشکسته‌های سیاسی، مثل هرزه‌ها و بدکاره‌ها و بخت برگشته‌ها و پشیمان‌های از راه ولا، دبه در بیاوریم برای عدالت. ما اما این نمی‌کنیم، چرا که به ما می‌گویند «حزب‌الله». حزب‌الله اهل صبر است و بصیرت. ریش، جان، آبرو، رفیق، صورت، سیرت، اصلا همه هستی‌ ما فدای عدالت، فدای ولایت. انگار همین دیروز بود که سعید تاجیک می گفت: زندان که سهل است، حاضرم بمیرم اگر ذره‌ای «آقا» را ناراحت کرده باشم. جناب آملی! بعضی‌ها با به رخ کشیدن بی‌بی‌سی به زندان می‌روند اما بچه حزب‌اللهی زندونم که می‌ره، با دلش می‌ره!




نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مهر 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

امروز وقتی مشغول خواندن اخبار مربوط به راهیان نور کشور در فضای مجازی بودم،متوجه خبری شدم که واقعا برای من تاسف آور بود.این خبر مربوط به تودیع دبیر ستاد مرکزی راهیان نور کشور برادر بسیجی خادم الشهدا "جواد تاجیک" بود.برایم اصلا قابل هضم نبود که این جوان فعال و خوش فکر که با لطف خدا و عنایات خاصه شهدا در سالهای اخیر تحول عظیمی در عرصه راهیان نور کشور بوجود آورده بود به همین سادگی با این مجموعه خداحافظی کند.همه دوستانی که دستی بر فعالیت های راهیان نور دارند بخوبی به یاد دارند که طی چند سال گذشته با همت این دلاور فهیم و همکارانش جبهه های غریب غرب کشور احیاء و آماده بازدید مردم قرار گرفت.

بر خود واجب دانستم که با نوشتن نامه زیر سهم کوچکی در قدردانی از این سرباز ولایت و خادم شهدا داشته باشم.

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز فضیلت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.         امام خامنه ای(مدظله العالی)

برادر بسیجی جناب آقای جواد تاجیک

سلام علیکم؛

امروز وقتی از خبر تودیع حضرتعالی در ستاد مرکزی راهیان نور مطلع شدم ناخودآگاه تصاویری از زحمات خالصانه شما در عرصه راهیان نور،علی الخصوص راهیان نور غرب کشور در ذهنم مرور شد.

یاد ارتفاعات بازی دراز،چم امام حسن(ع)،قراویز،قلاویزان،ساختمانهای پادگان ابوذر،سومار و گیسکه و میمک و .... افتادم.

یاد آن روزها و شب های سرد آبان سال 90 که خودم به عینه شاهد بودم در ارتفاعات مرزی گیسکه و سومار برای احیاء یادمان عملیات مسلم بن عقیل (ع)خالصانه تلاش می کردید.

همیشه یادم می ماند که تلاش کردید راویان جوان دفاع مقدس را پرورش دهید تا در آینده نیز یاد و خاطره و رشادت های شهدا در جامعه جاری و ساری بماند و این حقیر نیز قطره ای بودم در دریای بیکران الطاف شهدا که وارد این عرصه شدم و اندکی در این راه عظیم و با برکت گام بر داشتم و از تجربیات حضرتعالی در این حوزه بهره مند شدم.

هنوز هم روایات های بی نظیر و ناب شما از دفاع مقدس در مورد شهدای گمنام،شهدای نخلستان های مندلی،شهید بهروز صبوری،شهید برونسی،شهید آقا مهدی باکری، شهید علی هاشمی و... در خاطرم هست.

بسیجی دلاور،خادم الشهدای عزیز.امیدوارم در هر سنگری از سنگرهای انقلاب اسلامی که خدمت خواهی کرد همواره موفق و پیروز باشید در ظل توجهات حضرت بقیة الله(عج).

اجر زحماتت با اُم الشهدا حضرت زهرا(س) و شهدای مظلوم هشت سال دفاع مقدس.

 

                                                                                                             و من الله التوفیق

                                                                                                        ارادتمند شما/ جلال رنجبران

                                                                                                                  10/07/1391




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

بسم الله

خدا: «بنده‌ی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است

بنده: «خدایا! خسته‌ام! نمی‌توانم
خدا: «بنده‌ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: «خدایا! خسته‌ام... برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: «بنده‌ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: «خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: «بنده‌ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: «خدایا! امروز خیلی خسته‌ام! آیا راه دیگری ندارد؟؟»
خدا: «بنده‌ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله»

بنده: «خدایا ! من در رختخواب هستم! اگر بلند شوم خواب از سرم می‌پرد

خدا: «بنده‌ی من! همان‌جا که دراز کشیده‌ای، تیمم کن و بگو یا الله...»

بنده: «خدایا هوا سرد است! نمی‌توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: «بنده‌ی من! در دلت بگو "یا الله" ما نماز شب برایت حساب می‌کنیم...»

بنده، اعتنایی نمی‌کند و می‌خوابد...

خدا: «ملائکه‌ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته‌ام؛ اما او خوابیده است! چیزی به اذان صبح نمانده،

او را بیدار کنید. دلم برایش تنگ شده است... امشب با من حرف نزده...»

ملائکه: «پروردگارا! دوباره او را بیدار کردیم؛ اما باز خوابید...»

خدا: «ملائکه‌ی من! در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست...»

ملائکه: «پروردگارا! باز هم بیدار نمی‌شود

خدا: «هنگام طلوع آفتاب است! ای بنده‌ی من بیدار شو، نماز صبحت قضا می‌شود! خورشید از مشرق سر بر می‌آورد.»

ملائکه: «خداوندا! نمی‌خواهی با او قهر کنی؟»

خدا: «او جز من کسی را نداردشاید توبه کردبنده‌ی من! تو به هنگامی که به نماز می‌ایستی، من چنان گوش فرا می‌دهم

که گویا همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری...»

الهی به حق شهدا که غافل نبودند...




نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مهر 1391 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

 اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ایی زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپو ها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم. سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود. صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد، خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب. روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود. همه اینها بود،

بمب هم بود و موشك و شهید و ... اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد! یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود. همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند وهرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا، رینگ اسپرت تا... و حال با تن های فربه، تكیه زده بر صندلی ها نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم. مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ایی نایاب شود! اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بی سوادی دانش آموز ها و دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری و ... برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقم مان سخت نگرانیم! ... می شود كتابها نوشت...

خلاصه اینكه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم. هركس تنها به فكر خویش است به فكر تن خویش! قحطی امروز قحطی انسانیت است قحطی همدلی قحطی عشق...

                               (برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم سید جمال اسماعیل زاده)




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

ساعت ده صبح امروز تلفن همراه من به صدا درآمد وقتی که تلفن را جواب دادم خانمی پشت خط بود که ادعا می کرد از شرکت ایران خودرو تماس گرفته است.

تا اینجای ماجرا طبیعی بود زیرا بسیار پیش می آید که از طرف شرکت ایران خودرو بابت تمدید کارت امداد خودرو و بیمه با مشتریان تماس بگیرند.

اما این خانم ادعای دیگری داشت،ایشان ادعا می کرد که: "قرار است تا فروردین ماه سهمیه بنزین خودروها قطع شود و شما شدیدا با کمبود سوخت مواجه خواهید شد و تنها راه حل پیش روی شما این است تا دستگاه کاهنده سوخت خودرو را از ما خریداری کنید،این دستگاه بیش از 40%در کاهش مصرف سوخت شما موثر است و نحوی نصب آن به دین صورت که کارشناسان ما در محل شما حاضر می شوند و دستگاه را بر روی خودروی شما نصب می کنند و فقط بابت قطعه از شما هزینه دریافت می کنند و هزینه نصب رایگان است."،وقتی که این صحبت ها را شنیدم برایم سوال بود که آیا واقعا از شرکت ایران خودرو با من تماس گرفته اند یا به اسم ایران خودرو می خواهند قطعات خود را به فروش برسانند...

چند نکته برای من مبهم ماند،اول اینکه که اگر این کار توسط شرکت ایران خودرو انجام می شود چرا به صورت گزینشی است و فقط برای تعداد معدودی است و چرا از طریق رسانه ها اطلاع رسانی نمی شود؟

دوم اینکه مگر می شود به راحتی از نام شرکتی مثل ایران خودرو استفاده کرد و قطعات را به فروش رساند؟؟

برآن شدم تا با شرکت ایران خودرو تماس بگیرم و موضوع را مطرح کنم تا شاید بتوانم جلوی سوءاستفاده های احتمالی آن واحد متخلف را بگیرم.

پس از تماس با بخش بازرسی شرکت ایران خودرو و طرح شکایت،بازرسان این شرکت به طور کلی منکر این موضوع شده و اذعان داشتند که به هیچ وجه شرکت ایران خودرو چنین قطعاتی را نداشته و به هیچ واحد و تعمیرگاهی مجوز نصب این قبیل قطعات را نداده است.

حال جای سوال است که چرا در این روزهای پایانی سال این قبیل معضلات باید پیش بیاید؟

مسئله بعدی این است که این افراد سودجو با دست بردن در سیستم سوخت رسانی خودرو احتمال بروز حوادث جبران ناپذیری از جمله آتش گرفتن خودرو را پدید می آورند.

انتظار از متولیان نظارت و بازرسی و دیگر دستگاههای مسئول این است که در این روزهای پایانی سال نظارت خود را بیش از پیش افزایش داده و مانع بروز خطرات جانی و مالی برای هموطنان عزیزمان باشند.

فاعتبروا یا اولی الابصار....




برچسب ها: ایران خودرو، کاهنده سوخت،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 بهمن 1390 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا سوره احزاب ؛ آبه ۲۳
از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند
بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‏اند.

 
شهید مصطفی احمدی روشن
 

مصطفی جان همزمان با آغاز عملیات کربلای پنج به شهادت رسیدی.

به راستی که همه کربلای پنجی ها باید با پیکری خون آلود به دیدار معبودشان بروند.

خوش به سعادتت که نامت در لوح شهدای خونین کفن انقلاب اسلامی ایران ثبت شد.
 
شهادتت مبارک...
 
راهت را ادامه می دهیم.
 
نسال الله منازل الشهدا بحق الحسین(ع)



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 دی 1390 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)

پس از اینکه اکثر صرافی ها در فروش ارز و سکه با قیمت هایی بالاتر از حد معمول خبرساز شدند، اینک نیز در اقدامی قابل تامل شروع به فروش اوراق بی بها کرده اند. 

صبح روز پنج شنبه  24 آذر ماه سال جاری با یکی از دوستانم  که قصد داشت برای گرفتن ویزا به سفارت هندوستان در خیابان میرعماد مراجعه کند همراه شدم.

پس از آنکه اطلاعیه سفارت مبنی بر مدارک مورد نیاز برای دریافت ویزای دانشجویی را مطالعه کردم دریافتم که برای خروج از کشور می بایست 2000 دلار خریداری کرد و به عنوان پشتوانه مالی خود قرار داده و رسید خرید این دلارها را باید همراه مدارک به کارمند سفارت تحویل داد.

اما نکته جالب توجه اینجاست که صرافی واقع در خیابان میرعماد در اقدامی غیر قانونی به مشتریانی که هزینه خرید 2000 دلار را نداشتند در ازای دریافت مبلغ پنجاه هزار تومان، رسید مورد نیاز مشتریان مبنی بر خرید دلارها را مهر شده به مشتری تحویل می داد.

این کار یعنی اینکه مشتری پنجاه هزار تومان پول می دهد و یک تکه کاغذ مهر شده از صرافی می گیرد بدون اینکه دلاری رد و بدل شده باشد.!!!

حال سوال من از مسئولین بانک مرکزی و دستگاههای مسئول این است که آیا نظارتی بر روی نحوی فعالیت این صرافی های متخلف نیست؟وچه راهکارهایی برای مقابله با این گونه موارد و اقدامات مشابه دارند؟

یادمان نرود که این روزها سالگرد صدور فرمان هشت ماده ای حضرت امام خمینی(ره) به قوه قضاییه و دستگاههای نظارتی  می باشد.

فاعتبروا یا اولی الابصار....

                                   




برچسب ها: صرافی های تهران، کاسبی جدید،
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آذر 1390 توسط جلال رنجبران(خادم الشهدا)
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic